اخبار، رویدادها و مصاحبه ها

مصاحبه با کیم سوهیون نویسنده‌ کتاب تصمیم گرفتم بیخیال باشم

interview-with-Kim-Soo-hyun

مصاحبه با کیم سوهیون نویسنده‌ کتاب تصمیم گرفتم بیخیال باشم

کتاب‌های بسیار موفق تصمیم گرفتم بیخیال باشم و  تصمیم گرفتم خودم باشم اثر نویسنده کره‌ای، کیم سوهیون، این روز ها طرفداران زیادی پیدا کرده‌اند. سوهیون پس از فارغ‌التحصیلی در رشته طراحی و کسب تجربه کاری در یک شرکت متوسط، در اواسط دهه بیست زندگی‌اش تصور می‌کرد که قدم بعدی زندگی اش، پیدا کردن شغلی در شرکت‌های بزرگ کره‌ای باشد. اما اوضاع طبق انتظار پیش نرفت. کیم، که اکنون ۳۷ ساله است، می‌گوید: «فکر می‌کردم تنها گزینه منطقی این است که در یک شرکت خوب شغلی پیدا کنم، برای همین خیلی تلاش کردم. اما بعد از شکست‌های متعدد، فهمیدم رسیدن به این هدف حتی چیزی نبود که واقعاً بخواهم انجام دهم.» پس به این نتیجه رسید که شانس خود را برای دنبال کردن خواسته واقعی‌اش در نویسندگی امتحان کند. در ادامه بخش هایی از مصاحبه با کیم سوهیون نویسنده‌ کتاب تصمیم گرفتم بیخیال باشم را که در وب‌سایت K-Book Trends منتشر شده است را بررسی می‌کنیم.

 

لطفاً خودتان را به خوانندگان ما معرفی کنید.

سلام، من کیم سو-هیون هستم، نویسنده‌ی کتاب‌ تصمیم گرفتم خودم باشم و کتاب تصمیم گرفتم بیخیال باشم.

نویسنده کتاب تصمیم گرفتم بیخیال باشم

چرا حرفه نویسندگی را انتخاب کردید؟

من همیشه حس می‌کردم که باید "مثل دیگران زندگی کنم." خیلی تلاش کردم به این باور پایبند بمانم، اما نتیجه‌ای نداشت. به همین خاطر شروع کردم به فکر کردن که اگر قرار است این‌طور باشد، بهتر است انرژی‌ام را صرف کارهایی کنم که واقعاً دوست دارم. پس شغلم را ترک کردم و با جدیت درباره موضوعاتی که می‌خواستم از آن‌ها بگویم شروع به نوشتن کردم، و این نوشته‌ها در نهایت به کتاب‌های تصمیم گرفتم خودم باشم و تصمیم گرفتم بیخیال باشم تبدیل شد.

فکر می‌کنید نویسنده‌ها چه نوع افرادی هستند؟

به نظر من نویسنده‌ها «در فرآیند، شاگرد» و «در نتیجه، استاد» هستند. بسیاری ممکن است فکر کنند که نویسنده‌ها استادانی هستند که درس می‌دهند، اما در روند نوشتن، نویسنده‌ها به نوعی شاگرد هستند چون باید چیزهای زیادی بیاموزند. بنابراین، نویسنده کسی است که در فرآیند نوشتن یاد می‌گیرد، رشد می‌کند، و ایده‌ها را به شیوه‌ای شخصی بیان می‌کند، نه صرفاً کسی که به دیگران درس می‌دهد.

هنگام نوشتن، از چه چیزی الهام می‌گیرید؟

وقتی تصمیم گرفتم خودم باشم را می‌نوشتم، به‌تازگی وارد جامعه شده بودم و حس شکست داشتم. این تجربه باعث شد تصویر خودم را تحلیل کنم و به این فکر بیفتم که "چرا این‌طور است؟ این حس از کجا می‌آید؟" این پرسش‌ها الهام‌بخش نوشتن آن کتاب شد. در نهایت، مهم‌ترین الهام‌ها از زندگی روزمره می‌آیند. همان‌طور که گفته‌اند، "شخصی‌ترین مسائل، عمومی‌ترین مسائل هستند." این موضوع فقط درباره خودم نبود؛ بسیاری نیز با مشکلات مشابهی مواجه می‌شوند. نوشتن، بازتاب زندگی است.

جذابیت نوشتن در قالب مقاله چیست؟

هیچ ژانری مثل مقاله نمی‌تواند از قلب انسان صحبت کند. مقاله ژانری است که نویسندگان می‌توانند صریح‌ترین و شخصی‌ترین داستان‌های خود را در آن بازگو کنند. به نظرم، این بزرگ‌ترین جذابیت مقاله است.

آیا راهکاری برای مدیریت ذهن خود دارید؟

فکر می‌کنم ذهن مثل باغچه حیاط خانه است؛ اما این باغچه همیشه مرتب و تمیز نیست و علف‌های هرز دائماً رشد می‌کنند. مراقبت از این باغچه به معنای حذف مداوم علف‌های هرز است. به همین شکل، ذهن انسان همیشه در وضعیتی کامل یا با اعتمادبه‌نفس بالا نیست. اما راه خوب مدیریت ذهن این است که احساسات منفی، اضطراب و افکار شکست‌خورده را از آن حذف کنیم. این توصیه من است.

دوست دارید چه نوع نویسنده‌ای باشید؟

من خودم را فقط یک "خالق" می‌دانم، کسی که می‌آفریند. برای من، ژانر محتوا مهم نیست؛ مهم این است که بتوانم چیزی خلق کنم و پیامی را منتقل کنم. بنابراین، دوست دارم به‌عنوان یک خالق زندگی کنم، نه اینکه فقط در قالب یک نویسنده محدود بمانم.

Kim Soo-hyun, the author of “I Decided To Live As Me

 

جملاتی از کتاب تصمیم گرفتم بیخیال باشم

1. «حتی اگر دنیا برای وجود من ارزشی قائل نباشد، من خودم را محترم می‌شمارم، و همین برایم کافی است که با اطمینان همان‌طور که هستم زندگی کنم.»

 

2. «حتی اگر ما چیزی جز ذرات کوچکی در این جهان نباشیم، می‌توانیم از این پوچی عبور کنیم و شأن خود را حفظ کنیم.
فارغ از آنکه دنیا پیروزی و شکست را چگونه تعریف می‌کند، من می‌خواهم به زندگی‌ای که دارم، افتخار کنم.»

 

3. «من، موجودی ساده،
به آنچه که نیستم حسادت نخواهم کرد،
نگاه‌های سردشان را تاب می‌آورم،
تا همان‌طور که هستم زندگی کنم.»

 

4. «آیا ما امروز زندگی را از دست نمی‌دهیم، فقط به این دلیل که درگیر افکارمان درباره آینده‌ایم؟»

 

5. «راه دیگری وجود ندارد. بهترین راه برای درمان زخم این است که هر روز برای بهبود آن تلاش کنی.»

 

6. «گاهی آن‌قدر از خودت خسته و ناامیدی که دلت می‌خواهد خودت را رها کنی، اما هیچ‌کس جز خودت مسئول زندگی تو نیست.»

 

7. «آرام باش و برگرد، نه به دنیای خیالاتت، بلکه به دنیای واقعی‌ات. زندگی‌ای که واقعاً تجربه کرده‌ای، آرام‌تر از چیزی است که در ذهنت تصور کرده‌ای.»

 

8. «من هم کامل نیستم، اما در تلاشم. برای اینکه تو و من کمی خوشحال‌تر باشیم، بیایید درک بیشتری نسبت به خودمان و دیگران داشته باشیم.»

 

9. «تو زندگی نمی‌کنی که دیگرانِ کوته‌بین تو را درک کنند. زندگی تو فقط متعلق به خودت است.»

 

10. «عادی بودن به معنای کمال مطلق نیست، بلکه یعنی داشتن زخم‌ها، نقص‌ها و کمبودهایی که ما را انسان می‌سازد.»

 

11. «در نهایت، زندگی یعنی کنار آمدن با تمام عدم قطعیت‌های آن.»

 

12. «هیچ پاسخ کاملی در زندگی وجود ندارد. هر تصمیمی که می‌گیری، درست و عادلانه است، به شرطی که مسئولیت آن را بپذیری.»

1 دیدگاه در “مصاحبه با کیم سوهیون نویسنده‌ کتاب تصمیم گرفتم بیخیال باشم”

  1. Mari گفت:

    بهترین کتاب هایی بود ک خوندم انگار ک نوشته هاش حرف های دلم به خودم بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *