قاتلی که افسانه شد: مصاحبه با ژان تولی نویسنده کتاب خرزهره
رمان گل خرزهره داستان زندگی هلن جگادو، یکی از بزرگترین قاتلان زنجیرهای فرانسه، است. او در قرن نوزدهم در برتانی به دنیا آمد و بهدلیل قتل حدود 60 نفر، معروف شد. هلن در کودکی تحت تأثیر افسانههای ترسناک برتانیایی، بهویژه داستان “لنکو”، کارگر مرگ، قرار گرفت و خود را همچون این شخصیت افسانهای میدید. او بهعنوان آشپزی سیار در خانههای کشیشها و اشرافیان به مسمومسازی افراد پرداخت، حتی کسانی را که دوست داشت.
رمان به بررسی پیچیدگیهای روانشناختی هلن، روابط عاشقانهاش و تبدیل شدنش به یک شخصیت افسانهای میپردازد. او در سال 1803 در روستایی نزدیک لوریان به دنیا آمد و در سال 1852 با گیوتین اعدام شد. هلن به قتل 37 نفر متهم بود، اما خودش چیز دیگری میگفت. وقتی داشت به سمت گیوتین میرفت، جلاد به او اشاره کرد که بابت این قتلها سرزنش میشود. هلن با خونسردی جواب داد: «اوه، من عزای خانوادههای خیلی بیشتری را باعث شدم!» و همین باعث شد امروز فکر کنیم او حدود 60 نفر را کشته باشد.اما عجیب است که هلن جگادو در فرانسه تقریباً ناشناخته است. دلیلش ساده است. محاکمهاش در 6 دسامبر 1851 آغاز شد، اما فقط چهار روز قبل از آن، در 2 دسامبر، کودتای ناپلئون سوم رخ داده بود. طبیعتاً تمام رسانهها مشغول پوشش کودتا بودند و محاکمه او عملاً نادیده گرفته شد.
در ادامه بخش های جذاب مصاحبه با ژان تولی نویسنده کتاب خرزهره را با شما به اشتراک خواهیم گذاشت.

مصاحبه با ژان تولی نویسنده کتاب خرزهره
چه چیزی در کودکی او باعث شد چنین مسیری را طی کند؟
وقتی هلن کودک بود، در مزرعهای دورافتاده با والدینش زندگی میکرد و شبها در کنار خانواده، گوشبهگوش افسانههای برتانیایی میشنید. این افسانهها، با آن تصاویر و موجودات مرموزشان، برای یک کودک بسیار ترسناک و خیالانگیز بودند. داستانهایی از موجودات افسانهای مثل کورگانها، پریها، سیرنها و اسطورههای نیکو و بد که در تاریکی شب جان میگرفتند. اما یکی از پررنگترین و ترسناکترین این داستانها، افسانهای بود درباره شخصیتی به نام لنکو. لنکو در این افسانهها بهعنوان “کارگر مرگ” شناخته میشد، موجودی که همیشه در یک ردای بلند و سیاه مانند یک اسکلت ظاهر میشد. طبق روایتهای محلی، هرکس با لنکو روبهرو میشد، از دنیا میرفت و جسدش در ارابهای که لنکو میکشید، میافتاد. این تصویر از لنکو، با آن ارابه مرگ و ظاهر وحشتناک، در ذهن کوچک هلن باقی ماند و به نوعی، او را درگیر خود کرد.
با گذشت زمان، هلن به شدت تحت تأثیر این افسانهها قرار گرفت و بهگونهای به آنها زندگی میداد. او حتی به یاد میآورد که شبها وقتی همه خواب بودند، به دشتهای سنگی و مناظر طبیعی میرفت تا کنار سنگهای افسانهای بنشیند و به آنها گوش بسپارد. هلن میگفت که احساس میکرد میتواند انرژی سلتی که از این سنگها ساطع میشد را حس کند. این تجربهها او را بهطور عمیقی تحت تأثیر قرار داده و باعث شد او خود را تجسمی از لنکو ببیند، موجودی که مرگ را بهعنوان بخشی از طبیعت خود پذیرفته بود. درواقع، هلن باور داشت که او نقش لنکو را در زندگیاش بازی میکند و این افسانهها به شکلی در روان او نفوذ کرده بودند که همهچیز برایش به واقعیت بدل شده بود.
او از چه راهی دست به قتل میزد؟
او بهعنوان آشپزی سیار در روستاها و مناطق مختلف برتانی کار میکرد. در هر خانهای که وارد میشد، علاوه بر انجام وظیفهاش بهعنوان آشپز، کاری دیگر هم انجام میداد: مسموم کردن افراد. با استفاده از آرسنیک، مادهای کشنده که بهراحتی میتوانست در غذاها یا نوشیدنیها مخلوط شود و قربانیانش را یکی یکی به کام مرگ میفرستاد. اما آنچه این داستان را پیچیده و ترسناکتر میکند، این است که هلن هیچ تمایزی میان افراد نمیگذاشت. برخلاف اکثر قاتلان زنجیرهای که معمولاً قربانیان خود را از میان یک گروه خاص انتخاب میکنند، هلن بیتفاوت به هویت قربانیانش، همه را میکشت؛ حتی کسانی را که او بهطور عمیق دوست داشت و به آنها وابسته بود. او بهدلیل توهماتش بهراحتی قادر بود عزیزانش را هم قربانی کند و هیچگونه تمایزی میان آنها و دیگران قائل نمیشد. این ویژگی، او را به شخصیتی پیچیده و ترسناک تبدیل میکرد که در ذهنش همیشه صدای یک ماموریت بیپایان و غیرقابلاجتناب وجود داشت.
این کار برای خودش هم عذابآور نبود؟
چرا، خودش گفته بود که از کشتن آدمهایی که دوستشان داشت، واقعاً ناراحت میشده. اما به نظرش این کار وظیفهاش بود. او خودش را لنکو میدانست، و این قتلها بخشی از مأموریتش بودند.
آیا زندگی شخصی او در این رمان هم روایت شده است؟
بله، رمان به روابط عاشقانه او هم میپردازد. البته اکثر این روابط، همانطور که میشود حدس زد، پایانی جز قتل نداشتند. اما یک رابطه عاشقانه خاص در زندگیاش بود که کاملاً متفاوت و البته پر از فراز و نشیب روایت شده است.

مصاحبه با ژان تولی نویسنده کتاب خرزهره
نام رمان «گل خرزهره» از کجا آمده است؟
این لقب، «گل خرزهره»، نامی بود که مادر هلن به او میداد در دوران کودکیاش. اما چیزی که بسیار تکاندهنده است این است که مادرش، که اولین کسی بود که این نام را بر او نهاده بود، خود اولین قربانی هلن نیز بود. هلن در تنها 8 سالگی، مادرش را کشت. این واقعه، یک شروع عجیب و غیرعادی برای زندگی هلن بود و بهطور نمادین نشان میدهد که از همان آغاز، مسیر او از هر نظر متفاوت و تاریک بود. در این رمان، چیزی که بیشتر از همه جلب توجه میکند، ترکیب شگفتانگیز واقعیت و افسانه است.
داستان هلن جگادو صرفاً درباره یک قاتل زنجیرهای نیست؛ بلکه حکایتی است از تأثیر افسانهها و باورهای مردمی بر سرنوشت یک فرد، و چگونگی تبدیل شدن او به یک شخصیت افسانهای و مرموز. هلن جگادو در این رمان، شخصیتی پیچیده و چندوجهی است که هم ترس و هم حس کنجکاوی را در دل خواننده ایجاد میکند. این رمان نه تنها به جنایات او میپردازد، بلکه به دنیای درونی هلن، باورها و تصوراتش نیز پرداخته و نشان میدهد که چگونه میتوان از یک انسان واقعی به یک افسانه ترسناک بدل شد.
سخن پایانی
در پایان مصاحبه با ژان تولی نویسنده کتاب خرزهره باید بگوییم بیش از آنکه داستانی از یک قاتل زنجیرهای باشد، داستانی است از تبدیل یک انسان به یک افسانه تاریک. در حالی که هلن جگادو یکی از هولناکترین شخصیتهای تاریخ جنایی است، اما در عین حال، نویسنده با مهارت زیادی او را در قالب شخصیتی پیچیده و چندبعدی به تصویر میکشد. هلن نه تنها قربانی محیط و افسانههای دوران کودکیاش بود، بلکه یک نظام فکری خاص را هم دنبال میکرد که کشتن را به نوعی مأموریت برای خودش میدانست. در واقع، ژان تولی از خوانندهها بپرسد: وقتی این همه قتل و خشونت را میبینید، آیا میتوانیم تنها شخصیت هلن را بهعنوان یک هیولا ببینیم، یا باید درک کنیم که او چگونه به این نقطه رسیده؟ آیا دنیای او واقعاً به همین اندازه تاریک است که به نظر میرسد؟ و آیا جامعهای که او در آن رشد کرد، نقشی در شکلگیری این شخصیت نداشت؟
